صائن الدين على بن تركه

294

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

سفينهء اعمال و تسبّبات [ كردم ] كه عرضهء اخذ ملك غاصب عجب و رعونت است ، [ و آن را ] به معايب ملامت از چشم اعتبار انداختم . « 1 » سعديا سرمايه‌داران از خلل ترسند و ما * گر برآيد بانگ دزد از كاروان آسوده‌ايم تبيين اين رموز بر طبق مشرب ناظم ، اين مناسب است ؛ و امّا بر وفق اذواق مسترشدان حقايق حكمى و معارف الهى مىتوان گفت كه : غلام نفس را ، كه حاجب بارگاه اطلاق پناه عشق بود ، از ميان برداشتم در ميان آنكه مشغول به اقامت جدار كيفيّت مزاجى اعتدالى بودم از انحرافات افراطى و تفريطى - كه كنز حقيقت جمعيّت در تحت اوست و ايتام قوّت نباتى و حيوانى كه اطفال بازماندهء حقيقت انسانىاند ، چشم اميد بر آن دارند - و مشغول [ بودم ] به خرق سفينهء قوّت حيوانى ، كه مملوّ از جوارح و مشاعر ظاهر و باطن است و در صدد اخذ ملك غاصب عقل است . چه ، در آن وقت مىتوان غلام نفس تعيّن احكام را به تيغ عشق كشتن ، كه قواى طبيعى مزاجى « 2 » بر منهج استقامت و عدالت خويش « 3 » استاده باشد و اركان سفينهء نفس حيوانى يعنى قوّت نظرى و عملى منهدم بود تا موجب تسلّط ملك غاصب عقل نگردد . « 4 » منشور عقل را قلم عزل كش به سر * تا عشق باشدم همه در ملك دل امير * * * [ 715 ] و عدت بإمدادي إلى « 5 » كلّ عالم « 6 » * على حسب الأفعال في كلّ مدّة [ 716 ] و لو لا احتجابي بالصّفات لأحرقت * مظاهر ذاتي من سنا سبحيّتي « 7 » يعنى چون رفع ستور امكانى از چهرهء حقيقت اطلاق آيات كردم ، هرآينه حكم حقيقت بر مقتضاى « كلّ شىء يرجع إلى أصله » بصرافتها عايد گشت . دگرباره كردم اعادت به مَى * إلى أصله راجع كلّ شىء و در هر مرتبه‌اى « 8 » و عالمى - از الهى و كيانى - بر وفق آثار و افعال او ، به صورت امداد و اعانت ، در هر مدّتى از سنهء سرمديّه يا آن دايم ظاهر گشت .

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . فر : مزاج ؛ نا و مل ندارند . ( 3 ) . فر : خوش . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . ال تب : على . ( 6 ) . ال : عالم . ( 7 ) . در اصل : سبحيّة ؛ ال فر : سناء سجيّتي . ( 8 ) . فر : مرتبه .